تعریفی که در ۱۸ سالگی از عشق داشتم
با تعریفی که در ۲۲ سالگی داشتم
و با تعریف ۲۴ سالگی از عشق
کاملا متفاوت بود
امروز هم که تعریفی از عشق نداریم
دلیلی برای زندگی بیابیم کافیست
برچسب:
نویسنده: هیراد حسینیپور
بعد از دوسال هنوز جناغ سینم ترمیم نشده
بعد اون مسابقه
اون باخت
اون دردها
نمیدونم گاهی حس می کنم
یکی داره زور میزنه بشکافه سینمو بیاد بیرون
آخرشم یه روز اونقد قلبمو فشار میده که
غزل خداحافظی رو نخونده
ببرندمون اون ور
*موسیقی دیلمان از نامجو با شعر مولانا پیشنهاد می شود
برچسب:
نویسنده: هیراد حسینیپور
حس ها ماندگار نیستند
با ترشح ناقلان شیمیایی سیستم عصبی و هورمون ها
می آیند و
با باز جذب همان مواد و ترشح ترکیبات دیگر
می روند
برچسب:
نویسنده: هیراد حسینیپور
نمی دونم بلاگفا اونقدر کوچک و خلوت شده
یا این چند نفر دامنه ی فعالیتشون خیلی وسیعه
هر وبلاگی میرم
از هر طریقی
می بینم این بندگان خدا پست گذاشتن
شایدم ویروس باشن خب الله اعلم
برچسب:
نویسنده: هیراد حسینیپور
برچسب:
نویسنده: هیراد حسینیپور
انگار که نیستیم
هیچ کدام مان دیگر
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه ی موییت گرفتاری هست
برچسب:
نویسنده: هیراد حسینیپور
به خاطر پول
همه چیز یادشان می رود
به خاطر پول
همه را می فروشند
قطعا مؤنث ها در این مورد بدترند
به خاطر شوهر
به بهانه ی بچه
همه ی آدم های دیگر را مچاله می کنند
خودخواه و نا دان
برچسب:
نویسنده: هیراد حسینیپور
وقتایی که برف و بارونه
یه حس عجیبی دارم
یه شور شیرین
حس دلتنگی حس دوست داشتن
حس جمع بودن کنار هم بودن
دوس دارم تا صبح توخیابونا
سوار ماشین پرسه بزنم
اگرم قرار بر خوابیدن
تنهایی نمیچسبه
آره دیگه خلاصه
یکی باشه که نوستالژیک تر بشه
برچسب:
نویسنده: هیراد حسینیپور
دوستی ندارم
دوستی در این حوالی ندارم
که گلوله برفی به صورتم بکوبد
که لگدی حوالی ماتحتش کنم
که غلط بخوریم و بخندیم و ...
تنهای تنها
همچون همیشه
برچسب:
نویسنده: هیراد حسینیپور
برچسب:
نویسنده: هیراد حسینیپور